تفاوت های حقوق بشر از دید اسلام و غرب
یکى از برجسته ترین امتیازات نظام حقوق بشر اسلامى این است که بر خلاف مکاتب و نظامهاى آرمان خواه غربى و شرقى، در محدوده کتابها و مقالات باقى نمىماند و ضمانت اجراى آن به همراهش پیشبینى شده است. چکیده در این مقاله، نگارنده محترم به بحث پیرامون حقوق بشر از نگاه اسلام و غرب پرداخته اند . ابتدا در مبحث نخست به برخى از مزیتهاى نظام حقوق بشر از منظر اسلام اشاره کرده و بهترین تعریف از نظام حقوقى بشر را تعریف فراگیر اسلام از آن دانسته و نظام حقوقى ارائه شده از سوى آن را برهانپذیر برشمردند . سپس به منظور تحقق و تامین حقوق بشر، با طرح پایه هاى ضمانت اجرا و جایگاه ارزشهاى اخلاقى و با استناد به آیاتى از قرآن کریم و فراتر از دستنوشته هاى بشرى براى آن (حقوق بشر) ضمانت اجرایى ویژهاى قائل شده اند و حقوق بشر در اسلام را برگرفته از قرآن کریم و مانند آن از انسجام، تناسب و سازگارى برخوردار دانسته اند . در مبحث دوم نیز اعلامیه جهانى حقوق بشر را به عنوان محصول نظام حقوقى غرب مورد بررسى قرار داده و با ذکر دلایلى از کتاب و سنتبه علل و عوامل ناکامیها و وضعیت موجود آن و یادآورى نقش صهیونیزم و جریان حق وتو در ناکامیها و نابسامانیهاى حقوق جهانى بشر پرداخته اند . در این بررسى، تنها به برخى از مزیتهاى نظام حقوق بشر در اسلام اشاره مىکنیم تا خطوط کلى مطلب روشن شود . سپس اعلامیه جهانى حقوق بشر را که محصول نظام حقوقى غرب است، به اختصار مورد بررسى قرار مىدهیم . مبحث اول: مزایاى حقوق بشر در اسلام گفتار اول: برترى زیرسازها در «منطق» بیان شده است که بهترین و فراگیرترین تعریف آن است که از زیرسازهاى داخلى، فاعلى و غایى شىء مورد تعریف خبر دهد . همین سخن در باب «نظام حقوق بشر» نیز صادق است . بهترین نظام حقوقى آن است که این هر سه زیرساز در آن تعریف شده باشند و نیز این تعریف از صلابتبرخوردار باشد . اگر تنها زیرساز داخلى در تعریف گنجانده شود، یعنى فقط به ماده و صورت یک چیز براى تعریف و شناساندن آن توجه شود، چنین تعریفى کم فایده و ناتمام است . این از آن روست که حقیقت هر چیز در پیوندش با علت فاعلى و غایى خود تجلى مىیابد . اگر پدید آورنده یک چیز و هدفى که آن چیز پیش رو دارد، شناخته نشود، نمىتوان به حقیقت آن پى برد . بر همین قیاس، «حد تام» و تعریف استوار یک نظام حقوقى آن است که هم از زیر ساز داخلى آن نظام و هم از زیرسازهاى فاعلى و غایىاش خبر دهد، البته منظور تعریف ماهوى با جنس و فصل نیست بلکه مقصود، تعریف مفهومى است . این گونه تعریف را قرآن کریم، در عمل، به ما آموخته است . آنگاه که قرآن از شناخت جهان سخن مىگوید، هم پدیدآورنده آن را به ما مىشناساند و هم هدف آن را معرفى مىکند و هم ساختار درونى اش را تبیین مىسازد . براى نمونه به این آیه توجه کنید تا چگونگى سخن گفتن از زیرساز فاعلى نظام هستى را بنگرید . «الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله على کل شیء قدیر و ان الله قد احاط بکل شیء علما» یعنى: خداست آن که هفت آسمان را آفرید و زمین را نیز همسان آنها ساخت . امر خدا در هفت آسمان و زمین فرود مىآید تا بدانید که او بر هر چیزى تواناست و دانش او همه هستى را فرا پوشانده است . بر اساس این آیه، خداوند زیرساز فاعلى نظام هستى است و امر او زیرساز نظام داخلى، و نیز معرفت انسانها به قدرت و علم پروردگار، زیرساز غایى نظام هستى است . زیرساز فاعلى در نظام حقوق بشر اسلام، فرمان پروردگار و راهنمایىهاى قرآن و عترت است، بر خلاف حقوق بشر مکتبهاى غیرالهى که خود را بىنیاز از فرمان خداوند و راهبران الهى دانسته و تماما بر منابع بشرى مانند عرف، آداب، آراى حقوقدانان و اراده دولتها تکیه کردهاند . در جنبه زیرساز داخلى نظام حقوق بشر نیز نظام اسلامى برتر است . زیرساز داخلى نظام حقوق بشر در اسلام، عبارت است از قواعد تنظیم گر روابط فردى و اجتماعى انسانها . در این نظام، بسیارى از تکالیف و وظایف فردى در حوزه مسائل حقوقىاند، اما نظام غیر الهى، بسیارى از تکالیف و وظایف فردى را از حیطه مسائل حقوقى بیرون مىشمارد و آنها را تنها امورى اخلاقى مىداند که تصمیم گیرى درباره آنها بر عهده خود فرد یا جامعه اى است که در حوزه نیازها و روابط فردى تصمیم مىگیرد . هدف و زیرساز غایى نظام حقوق بشر در نظام حقوقى اسلام، نورانى ساختن جامعه انسانى است، البته سالک این راه، در میانه مسیر، از منزلگاه عدل و قسط هم مىگذرد و - به تعبیر پیشین - عدل هدف متوسط این نظام است، اما زیرساز غایى نظام حقوق بشر در غرب - اگر خوشبینانه بدان بنگریم - این است که انسانها از «استاندارد» ها و هنجارهاى مطلوب یک زندگى متمدنانه بهره گیرند . و تعیین کننده این «میزان» ها و «هنجار» ها چیزى جز آرزوها، خواستها، بلندپروازىها، رغبتها و در یک واژه «هوس» ها نیست . براى نمونه، مىتوان برترىهاى نظام حقوق بشر اسلامى را در مساله تکالیف و احکام خانوادگى نگریست، امورى همچون میراث برى، نفقه پردازى، همدلى با همسر و رعایت حقوق او، همه از مسائل فردىاند، اما کاملا حقوقى به شمار مىآیند و تصمیمگیرى پیرامون آنها در زمره اختیارات دادگاه اسلامى، براساس مواد حقوقى الهى است، یعنى «خانواده» در نظام حقوق بشر اسلامى یک بنیاد اصیل است و همه آن احکام در خدمت این بنیادند . در کدام نظام حقوقى، مىتوان روابط دو شریک را چنین بهنجار و باشکوه - که از آن، به «حق شفعه» تعبیر مىشود - یافت؟ در کدام نظام، روابط همسایگان، میزبانان و مهمانان، حاضران در صحنههاى مختلف اجتماعى و . . . تا این اندازه متین، بایسته و شایسته، آن هم در قالب تعالیم حقوقى تنظیم شده است؟ با مقایسه نظام حقوقى اسلام و نظام حقوقى غیردینى مىتوان دریافت که زیرساز داخلى حقوق غیر دینى تا چه اندازه سست است و چگونه بسیارى از امور انسانى از حیطه حقوق بیرون مىروند . این، خود، برخاسته از همان برترى نظام حقوقى اسلام در زیرسازهاى فاعلى و غایى است . هنگامى که تعالیم الهى مبناى حقوق باشد و نورانى ساختن جامعه هدف آن، آنگاه خود به خود زیرساز داخلى آن نظام نیز کاملا برتر جلوه مىکند . گفتار دوم: برهان پذیرى برترى دیگر نظام حقوق بشر در اسلام این است که قابلیت و زمینه برهان پذیرى را داراست . نظام حقوقى برهان پذیر آن است که بتوان بر سودمند یا زیانبار بودن آن، برهان اقامه کرد، البته هنگامى این برترى کامل است که برهان اقامه شده، برهانى عقلى باشد نه تجربى . سر برهانناپذیرى نظام حقوق بشر غیر الهى، این است که حقوق بشر غربى مجموعهاى از قواعد و مقررات اعتبارى است که هرگز در امور واقعى و تکوینى ریشه ندارند . پیداست که امور قراردادى و اعتبارى، به تار موى انتزاع متصلند و هرگز نمىتوان با استدلال در پى اثبات آنها برآمد . چه بسا در جایى و زمانى، چنین انتزاعى، حق و پذیرفته شده تلقى شود و در جا و زمان دیگر، نه، اما حقوق بشر اسلامى مجموعهاى است از قوانینى که داراى ریشههاى تکوینىاند . این قوانین از اصالت و واقعیتبرخوردارند و تنها زاییده انتزاع در یک یا چند شخص حقیقى یا حقوقى نیستند . هر چیز که خود، تکوینى باشد یا ریشه در تکوین و جهان واقعیت داشته باشد، برهانپذیر است . از دیگر سو، برهان آنگاه کارآمد و بسزاست که عقلى باشد، نه تجربى . برهان تجربى همواره مىتواند دستخوش بهانه ها و معاذیر گوناگون شود، مثلا اگر براى بطلان یک قانون، برهان تجربى آورده شود، ممکن است کسانى بگویند این قانون، خود، سودمند و شایسته است، اما کارگزاران نتوانستهاند در عمل آن را به شایستگى اجرا کنند . از این رو سودمند نیفتاده است، اما در برهان عقلى، جایى براى چون و چرا و بهانه آورى نیست، مثلا هم اینک برخى از مارکسیستها بهانه مىآورند که اگر قوانین مارکسیزم به درستى اجرا مىشد، هرگز کوس رسوایى آن در جهان نواخته نمىشد . سخن دیگر این است که گر چه نظام حقوقى برهانپذیر، نظامى استبرتر، اما این برترى هنگامى افزون مىشود که آن برهان عقلى، «برهان لمى» باشد، آن هم برهانى که در حد وسط آن، علت فاعلى یا علت غایى رخ بنماید . زیرساز درونى - علت مادى یا صورى - نیز مىتواند در حد وسط قرار گیرد، ولى هرگز در بردارنده فایده قابل وصول از طریق قرار گرفتن علل فاعلى و غایى در حد وسط نیست . زیرا علل مادى و صورى تضمین کنندههاى ماهیتند (علل قوام) در حالى که علل فاعلى و غایى عهدهدار تامین وجودند (علل هستى .) با عنایتبه این که اصالت از آن هستى است نه ماهیت، علل فاعلى و غایى نیرومندتر و سودمندتر از علل مادى و صورىاند . از این گذشته، همه موجودات جهان داراى ماده و صورت نیستند، در حالى که جز خداوند، همه موجودات، نیازمند دو مبدا فاعلى و غایىاند، مثلا اندیشه ها، فرشته ها، ارواح و جز آنها داراى مبدا مادى نیستند، ولى همه اینها مبدا فاعلى و غایى دارند . به این ترتیب، اگر این دو، در حد وسط یک برهان قرار گیرند بر عمق و کارآیى آن مىافزایند . نظام حقوق بشر اسلامى از این نظر نیز برتر است که برهان اقامه شده در اثبات آن، داراى حد وسطى این چنین است . تدوینگر اصلى و مبدا فاعلى این نظام، پروردگار و علت غایى آن نیز لقاى بارى تعالى است . خداوند متعال مبدئى است که هیچ فاعلى پیش از او نبوده و پس از او نخواهد بود . نیز هیچ کس جز او غایتبالذات نیست . همان گونه که فاعلهاى بالعرض باید به فاعل بالذات منتهى شوند، غایتهاى بالعرض نیز باید به همان غایتبالذات انتها یابند . در برابر، نظام حقوق بشر غیر دینى هرگز از این مزیتبرخوردار نیست . مبدا فاعلى این نظام، خواست و میل بشر است و علت غایى آن، برقرارى نظامى ساختگى و بىروح در جامعه است . از این رو هرگز نمىتوان در اثبات درستى و شایستگى این نظام حقوقى، برهان عقلى اقامه کرد، چه رسد به این که آن برهان از ویژگىهاى مزبور برخوردار باشد . گفتار سوم: برخوردارى از ضمانت اجرا یکى از برجستهترین امتیازات نظام حقوق بشر اسلامى این است که بر خلاف مکاتب و نظامهاى آرمان خواه غربى و شرقى، در محدوده کتابها و مقالات باقى نمىماند و ضمانت اجراى آن به همراهش پیشبینى شده است . شرح این سخن در دو بخش ارائه مىشود: الف) بنیانهاى ضمانت اجرا ضمانت اجراى هر قانون و قاعده حقوقى بر دو بنیان استوار است: یکى هراس از شرمندگى نزد دیگران، و دیگرى بیم از کیفر، اما اگر در برخى از موارد، هیچ یک از این دو یافت نشود، انگیزهاى بشرى براى اجراى قانون باقى نمىماند . قانون شکنى اگر در پنهان صورت پذیرد، قانون شکن خود را از نگاه نقدآمیز جامعه و شرمندگى عمومى رها مىشمارد . نیز اگر قانون شکن داراى اقتدار و نفوذ اجتماعى باشد، مىتواند از کیفر بر کنار بماند و با توان خویش راه مجازات را ببندد . گر چه این دو بنیان اساسى همواره مهمترین تضمینهاى اجراى قانون بودهاند، اما نمونه هاى فراوان حاکى از آنند که استثنائات قاعده مزبور چندان کمیاب نیستند . اکنون این سؤال پیش مىآید که اگر آن دو بنیان مفقود شوند، ضمانت اجراى قانون در چیست؟ چه انگیزهاى مىتواند در پنهان، بازدارنده قانون شکنى باشد؟ چه عاملى مىتواند افراد زورمند و صاحب نفوذ را از قانون شکنى باز دارد؟ پیداست که اجراى قانون انگیزه مىخواهد . طبعا قانون شکنى در نظر انسان سودمند است، زیرا منافع شخصى، غرایز و لذتها و خوى جاه خواهى او را تامین مىسازد . از دیگر سو، نظام حقوقى بدون ضمانت اجرا ارزش ندارد، زیرا کافى است راه تخلف باز شود تا آنگاه همه جا و همه کس را در بر گیرد . در این میان، نظام حقوقى اسلام داراى افتخار آمیزترین کارنامه است . زیرا که همه شریعتهاى آسمانى و بویژه اسلام، به انسان چنین پیام دادهاند که اجراى قانون کارى استبایسته که تنها با نیت نزدیکى به پروردگار و در همه جا و همه دم باید بدان وفادار بود، زیرا آن کس که شرمندگى نزد وى بسیار رنجآور استخداست، و نیز آن کس که گناهکاران را کیفر جاوید مىدهد خداست . و چنین شاهد منتقمى در همه جا و همه گاه، انسان و کارهایش را مىنگرد و در شمار مىآورد: «هو معکم اینما کنتم و الله بما تعملون بصیر» یعنى: هر جا باشید، او با شماست . و خداوند بدانچه انجام مىدهید بیناست . بر این پایه، هرگز کسى براى اجراى قانون، بىانگیزه نخواهد بود و همواره این صداى پیچیده در جهان هستى را مىشنود: «الم یعلم بان الله یرى» یعنى: آیا ندانست که خدا مىبیند؟ بنیان دوم (بیم از کیفر) نیز در نظام حقوق بشر اسلام استوار است . در تفکر اسلامى، هرگز کسى را نمىتوان یافت که بدان پایه و مایه از قدرت دستیابد که توان جلوهنمایى در برابر قانون الهى را داشته باشد یا خود را از کیفر قانون شکنى برهاند . در این نظام، هیچ کس به جایگاهى نمى رسد که از قلمرو حکومت پروردگار بیرون باشد، گر چه خدا فراموشان چنین پندارند: «و لا یحسبن الذین کفروا سبقوا انهم لا یعجزون» یعنى: کافران هرگز مپندارند که پیش رفتهاند و در قبال اراده الهى سبقت گرفتهاند . به راستى، آنان توان ایستادن در برابر حق را ندارند . به این ترتیب، زمینه سرکشى و قانون شکنى از میان مىرود و کسى به گمان رهایى از کیفر، به قانون شکنى روى نمى آورد و همواره به یاد دارد که: «ان ربک لبالمرصاد» یعنى: به راستى، پروردگارت بر کناره کمینگاه است . ب) جایگاه اخلاق در پایبندى به قانون گفته شد که هر دو بنیان نهادین ضمانت اجراى قانون، در نظام حقوقى اسلام استوار شدهاند . اکنون بنگرید که چگونه در نظام حقوق بشر اسلام، از رهگذر پایبندى به ارزشهاى اخلاقى، ضمانت اجراى قوانین حقوقى تامین مىشود . قرآن کریم رهنمودهاى اخلاقى را برترین ضامن اجراى احکام الهى مىشمارد . هر گاه قرآن مسالهاى اخلاقى را طرح مىسازد، از آرمانهاى اخلاقى نیز یاد مىکند: «لعلکم تذکرون» یعنى: بدین امید که یادآور شوید . و نیز: «لعلکم تفلحون» یعنى: باشد که رستگار گردید . این گونه یادکردهاى اخلاقى، همراه با همه دستورهاى قرآن و از جمله رهنمودهاى حقوقى، به چشم مىخورند . اکنون نقش این آرمانجویى اخلاقى را در تضمین اجراى قانون، ضمن مثالى باز مىگوییم: یکى از والاترین بخشهاى زندگى اجتماعى انسان، اقتصاد و گردش مال در جامعه است . بسیارى از مقررات حقوقى نیز براى تنظیم همین بخش بر نهاده شدهاند . قرآن کریم، آنگاه که از این بخش سخن مىگوید، باز از فلاح و رستگارى سخن مىگوید: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون» یعنى: آنان که از بخل ورزى نفس خویش رهایى یابند، رستگارند . این که فلاح انسان در این زمینه چیست، خود، در قرآن کریم تبیین شده است . سیر این تبیین را بسیار کوتاه عرضه مىداریم تا روشن شود که چگونه پایبندى به ارزشهاى اخلاقى، فرد را به سوى اجراى قانون هدایت و خود به خود ضمانت اجراى قانون را تامین مىکند . قرآن، نخستبه انسانها پیام مىدهد که خداوند از آنان مىخواهد تا زمین را آباد کنند و آن را زیر امر خویش در آورند . آنگاه مىفرماید که روزى انسانها در چهار فصل قرار داده شده است: «و قدر فیها اقواتها فی اربعة ایام» یعنى: خداوند روزىهاى زمین را طى چهار فصل در دل آن قرار داد . سپس در سومین بخش - و در ادامه همان آیه - این حقیقت را بیان مىکند که امکان بهرهبردارى از نعمتهاى زمین براى همگان به یکسان مقرر شده است: «سواء للسائلین» یعنى: و آن بهرهها براى همه جویندگان یکسانند . این سخن قرآن بدین معناست که خداوند در نعمتبخشیدن هیچ کس را بر دیگرى برترى نداده است . اگر تفاوتى در بهرهورى از نعمتها به چشم مىخورد، از آن روست که یکى بهتر و فراتر «سؤال» مىکند و روزى مىجوید، و دیگرى در این کار، استعدادى فروتر دارد . این قاعده در همه جا جارى است و همه موجودات نیاز خود را از این راه بر مىآورند . بنابراین جهان، بستر یک جستجوى همگانى است، اما جستجوگران یکسان نیستند . روایت نقل شده از مرحوم «کلینى» نشانگر همین تفاوت است: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة» یعنى: مردم معدنهایىاند همانند معادن زر و سیم . همانگونه که در نهاد زمین، معدنهاى گوناگون نهاده شدهاند، در دلهاى مردم نیز معادن گوناگونى قرار دارند . استعداد هر کس با دیگرى متفاوت است و پیامبران آمدهاند تا این استعدادهاى متفاوت را شکوفا کنند و از دل هر معدن گنجى به تناسب آن، بیرون کشند: «و یثیروا لهم دفائن العقول» یعنى: تا گنجینههاى عقلهاشان را بشوراند و برانگیزد . برآمد همه این پیامهاى قرآن این است که انسان باید با تلاش اقتصادى در همه زمینه ها در جستجوى نعمتهاى خداوند برآید تا به قدر استعداد خویش بهره گیرد . هنگامى که چنین است، پس انسان وظیفه دارد که بلند همت و سرافراز باشد و چنین فردى همواره در پى دهش به دیگران است و نه کاهش از ایشان . هنگامى که کار بدین جا رسد، آنگاه فروغ احسان و بخشش همه جا را فرا مىگیرد . وقتى انسان دریابد که وظیفه اقتصادى او چیست و بداند که همه این تلاشها و خیزشهاى مالى و مادى، باید در خدمت هدف بلند باشند، مال اندوزى و افزون خواهى و زیادهجویى را به دهش و بخشش تبدیل مىکند . این پیوند میان اخلاق و حقوق، ضامن اجراى همه تعالیمى است که قانونگذاران تاریخ، عمر خود را بر سر آن صرف کردهاند تا انسان به حق دیگران چشم آز ندوزد و حقوق دیگران را محترم شمارد . انسان مسلمان با دریافت پیامهاى قرآن و دل بستن بدانها، خود به خود، به همه آن تعالیم حقوقى گردن مىنهد، و البته تا بسى والاتر از این منزلگاهها نیز پر مىگشاید . براى چنین انسانى، آن همه تذکرات در نکوهش دنیا و ثروتهاى آن به درستى تفسیر مىشوند . و آنگاه روشن مىشود که چرا از یک سو انسان به جستجو ترغیب و از دیگر سو، ثروت، پیشواى ظالمین [ «یعسوب الظلمة» شمرده شده است . همین شناخت مرزهاى ثروت مطلوب و ثروت منفور، پشتوانه انسان در پایبندى به قانون و تعهدات حقوقى مربوط به این بخش است، چنان که در بخشهاى دیگر حقوقى نیز اخلاق و معرفت اخلاقى همین نقش را دارد . گفتار چهارم: سازگارى و هماهنگى برترى دیگر نظام حقوق بشر در اسلام این است که از انسجام و تناسب برخوردار است . جلوه فرازین این هماهنگى را مىتوان در قرآن کریم یافت و از رهگذر آن، پى برد که چرا نظام حقوقى اسلام از این ویژگى برخوردار است . قرآن کتابى است که در زمانى با نشیب و فرازهاى گوناگون فرود آمده است . در طول دوران نزول قرآن، مسلمانان در وضعیتهاى بسیار متفاوت مىزیستند . گاه در تنگدستى بىمانند و گاه بر اریکه حکومت، گاه زیر فشار خویش و بیگانه و گاه محبوب قلبهاى همگان، اما با این همه تفاوت، قرآن کریم از همگونى و هماهنگى ویژهاى برخوردار است . قرآن، خود، راز این انسجام را باز مىگوید: «و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» یعنى: اگر قرآن کتاب خدا نبود، بىتردید در آن ناهماهنگىهاى فراوان مىیافتند . از این «قیاس استثنایى» مىتوان نتیجه گرفت که هر چه از خدا باشد، داراى هماهنگى، و هر چه از سوى دیگران طراحى شود، دچار آشفتگى و پریشانى است . این قاعده در بر گیرنده همه شکلهاى گویش، نگارش، رفتار، و هر گونه کنش دیگر است . نظام حقوق بشر نیز چنین است . نظام بر گرفته شده از اندیشه و خواستهاى متفکران بشرى یا دولتها و ملتها همواره داراى اختلاف و ناسازگارى درونى است . آنچه در طول چند دهه اخیر از سوى «سازمان ملل» و ارکان آن صدور یافته، هرگز از هماهنگى و یکدستى برخوردار نبوده است، و همین، یکى از برجستهترین دلایل شکست و ناکامى آن به شمار مىرود . گذشته از این برهان کوتاه و فشرده، برهانى گستردهتر نیز در اثبات هماهنگى نظام حقوق اسلامى مىتوان یافت . در قرآن و آثار عترت علیهم السلام، میان عقاید، اخلاق، احکام و حقوق نوعى اثرگذارى متقابل به چشم مىخورد . نه تنها هر یک از این واحدها با یکدیگر هماهنگى و تناسب دارند بلکه زیرسازهاى هر واحد نیز از همین ویژگى برخوردارند . نمونه این هماهنگى همه جانبه را مىتوان در تاثیرات نماز نگریست . قرآن کریم مىفرماید: «ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنکر» یعنى: همانا نماز باز دارنده انسان از زشتى و بدکارى است . تفاوت ندارد که این زشتى و بدکارى در حیطه اخلاقى باشد یا عقیدتى یا حقوقى یا رفتارى، زیرا هنگامى که قرآن ویژگىهاى نمازگزاران را باز مىشمارد، از شایستگىهایى سخن مىگوید که به هر چهار زمینه مربوطند . در آیات نوزدهم تا سى و پنجم از سوره «معارج» ، برخى از ویژگىهاى زشت طبیعت انسان آمدهاند . آنگاه نمازگزاران از این میان استثنا شدهاند و برترىهاى آنان ذکر شده است . از مطالعه این نمونه مىتوان دریافت که عبادت یک نمازگزار بر همه جنبههاى دیگر زندگىاش اثر مىگذارد . به همین سان، آلوده شدن به کژىها و پستىها نیز انسان را از توفیق عبادت و نمازگزارى محروم مىسازد . همانگونه که باور درست و عقیده شایسته، باز دارنده انسان از گناه است، بر کنارى از گناه هم انسان را به باور درست مىرساند . این حقیقتبه شکلى زیبا در این آیه بیان شده است: «کان عاقبة الذین اساءوا السوءى ان کذبوا بایات الله» یعنى: سرانجام گناهکاران این بود که نشانههاى خداوند را دروغ پنداشتند . این تاثیر گذارى دو جانبه در همه ابعاد شریعت لحاظ شده است، مثلا به ما هشدار داده شده است که اگر کسى به حق دیگران تجاوز کند، خداوند دعایش را نمىپذیرد و نیازش را پاسخ نمىگوید . به بیان دیگر، اگر کسى حقوق دیگران را محترم شمارد، در زمینه عبادت نیز توفیق مىیابد . به همین سان، اگر کسى از عابدان باشد، در اجراى قوانین حقوقى نیز موفقتر است . از مطالب پیشین به دست مىآید که اسلام با پیوند دادن زمینههاى گوناگون زندگى، و بویژه عبادت و حقوق، بر آن است که با ایجاد انسجام و سازگارى درونى، نظام حقوقى خود را پیراسته و استوار سازد . در این جا مىتوان مفهوم آن روایت شکوهمند امام صادق علیه السلام را فهمید که فرمود: پروردگار در همه رفتارها و حالات یک انسان وظیفه شناس تجلى مىکند، انسانى که به حقوق دیگران احترام گذارد: «و ما یتقرب الى عبد من عبادى بشىء احب مما افترضت علیه و انه لیتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته کنت اذا سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها، ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته .» یعنى: هیچ بندهاى از بندگان من با چیزى دوست داشتنىتر از انجام واجباتى که براى او معین کردهام، به من نزدیکى نمىجوید . و همانا بنده من با انجام «مستحبات» آن قدر به من نزدیک مىشود که او را دوست مىدارم. و آن گاه که او را دوستبدارم، خود، گوش او مىشوم که با آن مىشنود، چشم او مىشوم که با آن مىبیند، زبان او مىشوم که با آن سخن مىگوید، و دست او مىشوم که با آن مىگیرد . هر گاه مرا بخواند، اجابتش مىکنم و هر گاه خواهش کند روا مىسازم . گفتار پنجم: تناسب و دوام ابزار سنجش از دیگر ویژگىهاى برجسته نظام حقوق بشر در اسلام این است که انسان را در میان انبوهى از کلیات حقوقى، بدون ابزار سنجش و تشخیص رها نکرده است . انسان در هر عرصهاى نیازمند ابزارى براى تشخیص درست از نادرست و حق از باطل است . بهترین نظام حقوقى آن است که ابزار این تشخیص را به تناسب مختصات خود برگزیند و به پیروانش عرضه کند . اگر این تناسب رعایت نشود، ارائه آن ابزارها چندان کار ساز نخواهد بود . از این گذشته، چنین ابزارى هنگامى سودمند و کارگشاست که همواره و در هر وضعیتى با انسان همراه باشد . شاید بتوان براى برخى از تشخیصها از ابزارهاى پیشرفته و نوساخته کمک گرفت، اما چه سود هنگامى که بشر آن ابزارها را همواره در اختیار نداشته باشد؟ آیا مىتوان یک نظام حقوقى را تنها مقید به همان لحظههایى کرد که بشر آن ابزارها را در اختیار دارد؟ قرآن کریم و عترت علیهم السلام ابزار سنجش در نظام حقوق بشر اسلامى را به انسان معرفى کردهاند . نظام حقوقى با روح و جان انسان پیوند دارد . از این رو ابزار شناختحق از باطل باید از روح آدمى ریشه گیرد . نیز باید در هر حال، بتوان از آن بهره برد . این ابزار عبارت است از «پسند و ناپسند خود» . با این میزان، انسان، که خواستار لذتها و خیرات براى خود است، همانها را براى دیگران هم مىخواهد، و نیز ستم و تعدى را که براى خود نمىپسندد، براى دیگران نیز روا نمىدارد . امام امیرالمؤمنین علیه السلام این معیار را براى فرزندش حسن بن على علیهما السلام چنین باز مىگوید: «اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک» یعنى: خواستخود را در روابط میان خویش و دیگران معیار قرار ده . این بدان معناست که هر چه را براى خویش مىپسندى، براى دیگران نیز بپسند، و هر چه را براى خود دوست نمىدارى، براى دیگران هم دوست مدار . این معیار بهترین ابزار سنجش حق و باطل حقوقى است . بر همین مبناست که قرآن کریم انسانها را فرا مىخواند تا همواره «خود» باشند و از «خود» نروند و بدانند که معیار تشخیص حق و باطل حقوقى، همان «خود» آنهاست: «علیکم انفسکم» یعنى: بر شما باد که «مواظب خود» باشید .
|